تبليغاتX
بچه های پلیمر دانشگاه امیرکبیر
مخصوصاً ورودی های 86 رنگ
در حالي كه نمايش زندگي‌هاي تجملاتي و استفاده از منازل و خودروهاي گران‌قيمت، نقطه ضعف بيشتر سريال‌هاي سيما به شمار مي‌رود، به نظر مي‌رسد سريال طنز پربيننده «4×3» با انتخاب دو خانواده مستضعف جامعه به عنوان سوژه سريال، تا حدودي اين ضعف را برطرف كرده است.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، به رغم رهنمودهاي رهبر انقلاب و رئيس صداوسيما در عدم اشاعه تجمل‌گرايي، هنوز تبليغ تجمل‌گرايي و استفاده از اتومبيل‌هاي گرانقيمت و مبلمان و وسايل خانه بسيار لوكس و گرانقيمت در سريال‌هاي سيما، يك نقطه‌ضعف عمده به شمار مي‌رود و طبيعي است در شرايطي كه هنوز صداوسيما به عنوان رسانه انحصاري ديداري و شنيداري، مهمترين نقش را در فرهنگ‌سازي جامعه دارد، به اين ترتيب به تحريك مردم براي استفاده بيشتر از كالاهاي لوكس پرداخته و مصرف‌گرايي را در جامعه دامن مي‌زند، اما براي قشر گسترده‌اي از مردم كه توانايي استفاده از چنين كالاهايي را ندارند، پخش بيشتر لوكيشن‌ها از منازل پرتجمل و زندگي‌هاي اشرافي، چيزي جز حسرت و ايجاد حس نااميدي همزمان با گراني كمرشكن و فشار بر برخي خانواده‌ها باقي نمي‌گذارد.

اين در حالي است كه به ويژه در اوضاع كنوني و فشار براي تحريم، پرهيز از مصرف‌گرايي بايد به يكي از گفتمان‌هاي اصلي در كشور تبديل شود كه البته يكي از محورهاي اصلي سخنان رهبر انقلاب در استان فارس نيز همين موضوع بود.

در اين شرايط، پخش سريال «4×3» كه يك منزل ساده در نقاط معمولي شهر و دو خانواده ضعيف را به عنوان سوژه و قهرمان داستان برگزيده، نقطه مثبتي در كارنامه شبكه اول سيما به شمار مي‌رود.

پرداختن به مشكلات مردم همچون اشتغال به ويژه اشتغال جوانان فارغ‌التحصيل دانشگاه‌ها و طرح مسائل پيرامون اين موضوع و پيامدهاي بيكاري از ديگر مواردي است كه با زبان طنز سريال به آن پرداخته شده و در كنار آن تأكيد بازيگران بر لزوم به دست آوردن روزي حلال و احترام به پدر و مادر و بزرگترها نيز تحسين‌برانگيز است.

با اين حال، در اين طنز كه نخستين كار مجيد صالحي است، ريتم تند و پرخاش‌هاي بيش از اندازه بازيگران كه با هدف جذابيت سريال به كار گرفته شده، تا اندازه‌اي موجب دلزدگي شده است.

گفتني است، در اين سريال كه روايتي از محمدحسين لطيفي است، محمد كاسبي، مهران رجبي، علي صادقي، شهره لرستاني، اشكان اشتياق، ناديا دلدار گلچين، مريم سلطاني و شمسي فضل‌اللهي ايفاي نقش كرده‌اند. رضا عطاران نيز مشاور کارگردان است.
+ چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 12:20  توسط  آناهیتا غفاری موضوع: اجتماعی  | 

1- دارم گزارش‌هایی را که برای موضوع ویژه همشهری جوان گرفته‌اند، می‌خوانم. سوژه، تفاوت عشق‌های امروزی است با عاشقیت در دیروز. سوژه‌های گزارش هم دختر و پسرهایی که بیشتر از یک رفیق دارند و به هیچ یار به این آسانی‌ها نمی‌دهند خاطر و به هیچ دیار. همین‌طور دارم می‌خوانم و مواظبم که به خاطر یک سوژه خوب، مجله از دست نرود، که یک‌باره می رسم به موردی که نمی‌فهمم‌اش دیگر. دختری است که همزمان با 2پسر ارتباط دارد و آن دو پسر دوست صمیمی هم هستند و هر دو هم می دانند که این دختر، با هردویشان هست و تازه دختره می گوید به خاطر این‌که رفاقت این دو را به هم نزند، طوری رفتار می‌کند که هیچ‌کدام نفهمند کدامیکی را بیشتر دوست دارد! قفل شده‌ام. دیگر نمی‌توانم حتی یک خط جلوتر بروم.
2- برنامه «چراغ خاموش» دارد ماجرای حراج حریم خصوصی ملت در سال‌های اخیر را نشان می‌دهد. این‌که تعمیرکارهای موبایل یا کامپیوتر، حافظه دستگاه طرف را کپی می‌کنند و به دیگران می‌فروشند یا عکاس‌ها، تصاویر مجالس عروسی ملت را به عنوان نمونه کار نشان دیگران می‌دهند. یک تیکه‌اش هم هست که مردی را نشان می‌دهد که در خیابان دنبال سی‌دی‌های حریم خصوصی می‌گردد و جناب فروشنده هم راحت دارد می‌گوید: «چی می‌خوای؟ هفت دخترون داریم، استخر زنونه، مهمونی تولد، ...» خشکم زده است. ما داریم توی تونل وحشت زندگی می‌کنیم؟
3- صدا می‌زنند «بیا این بلوتوث رو ببین». می‌روم. مردی است که سر بزن‌گاه چند نفر توی اتاقش ریخته‌اند و حالا دارد مثل کفتر کور، به در و دیوار می‌خورد. توضیح می‌دهند که مرد معاون دانشجویی – فرهنگی دانشگاه است. با خودم تکرار می‌کنم «معاون دانشجویی – فرهنگی». این بخش فرهنگی‌اش از همه جالب‌تر است. بعد از 4روز، آقای وزیر تازه به صرافت پاسخگویی می‌افتد. می‌گوید «هنوز جرمی اثبات نشده». به همین راحتی.
4- بازی فینال است و برای جماعت آبی‌دوست مهم. ظاهرا قرار است اگر تیم نبرد، تغییراتی هم در مدیریت باشگاه اتفاق بیافتد. اما تیم می‌برد و با نتیجه خوب هم می‌برد و همه چیز ختم به خیر می‌شود. فقط یک خبر کوچک هست که همین‌طور روی اعصاب آدم رژه می‌رود. خبر این است: پدر مجتبی جباری – بهترین بازیکن استقلال در فینال و پایه‌گذار پیروزی تیم – ساعت 11صبح فوت شده. بازیکن‌ها در قرنطینه قبل از بازی هستند. بازی ساعت 17 است. مربی و مدیر تیم تصمیم می‌گیرند در این 5ساعت، چیزی به بازیکن تیم‌شان نگویند نکند او بخواهد برود و بازی نکند. بعد از بازی، جشن قهرمانی را هم به‌طور کامل برگزار می‌کنند. کسی یادش نیست به این بینواپسر بگوید که تو دیگر بالا و پایین نپر. می‌گذارند تا نصفه‌شب خوشحالی کند و تازه وقتی به خانه‌شان می‌رسد، آنجا یک‌باره ببیند که پرچم سیاه خورده است بالای سردر. بعد هم همه مصاحبه می‌کنند و برد تیم را به همان بازیکنی که حتی خبر مرگ پدرش را هم از او دریغ کردند، تقدیم می‌کنند. باز هم به همین راحتی.

+ سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 13:23  توسط  آرش ضرابی موضوع: اجتماعی  | 

خسرو شکیبائی در سن ۶۴ سالگی با دنیای ما وداع گفت.

مرد سبز خانه ی سبز دل همه ی ما.....پر کشید.....

روزی روزگاریش به یادمان خواهد ماند..بی شک....

هرچه از هنرش بگوئیم کم است و هرچه از فروتنیش بگوئیم...داغ دل تازه کرده ایم.

یادش گرامی

یادگار هایش:

آلبومهای موسیقی
پری خوانی
حجم سبز (سهراب سپهری)
نشانی ها

 جوایز
برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر:

هامون / هشتمین دوره
کیمیا / سیزدهمین دوره
نامزد سیمرغ بلورین:

یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره
سایه به سایه / پانزدهمین دوره
کاغذ بی خط / بیستمین دوره

 فیلمها
خط قرمز (مسعود کیمیایی - ۱۳۶۱)
دادشاه (حبیب کاووش - ۱۳۶۲)
صاعقه (۱۳۶۴)
رابطه (پوران درخشنده - ۱۳۶۵)
دزد و نویسنده (کاظم معصومی - ۱۳۶۵)
ترن (امیر قویدل - ۱۳۶۶)
شکار (مجید جوانمرد - ۱۳۶۶)
هامون (داریوش مهرجویی - ۱۳۶۸)
عبور از غبار (پوران درخشنده - ۱۳۶۸)
ابلیس (احمدرضا درویش - ۱۳۶۸)
جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - ۱۳۶۹)
سارا (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۱)
پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - ۱۳۷۱)
یکبار برای همیشه (سیروس الوند - ۱۳۷۱)
بلوف (ساموئل خاچیکیان - ۱۳۷۲)
کیمیا (احمدرضا درویش - ۱۳۷۳)
پری (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۳)
درد مشترک (یاسمین ملک نصر - ۱۳۷۳)
لژیون (سیدضیاءالدین دری - ۱۳۷۳)
سایه به سایه (علی ژکان - ۱۳۷۴)
خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - ۱۳۷۴)
سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - ۱۳۷۴)
عاشقانه (علیرضا داودنژاد - ۱۳۷۴)
روانی (داریوش فرهنگ - ۱۳۷۶)
زندگی (اصغر هاشمی - ۱۳۷۶)
دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۷)
میکس (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۸)
دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - ۱۳۷۹)
کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - ۸۰/۱۳۷۹)
مزاحم (سیروس الوند - ۱۳۸۰)
اثیری (محمدعلی سجادی - ۱۳۸۰)
صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۲)
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳)
سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳)
حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳)
ستاره ها (فریدون جیرانی، ۱۳۸۴)
عروسک فرنگی (فرهاد صبا، ۱۳۸۴)
چه کسی امیر را کشت؟ ( مهدی کرم‌پور, ۱۳۸۵)

 مجموعه های تلویزیونی

خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - ۱۳۷۵)
کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - ۱۳۷۷)
تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - ۷۹/۱۳۷۸)
در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی-
۱۳۸۱

+ جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 18:19  توسط  عباس ساجدی موضوع: هنری  | 

وقتي خيلي کوچک بودم اولين خانواده اي که در محلمان تلفن خريد ما بوديم . هنوز جعبه قديمي و گوشي سياه و براق تلفن که به ديوار وصل شده بود به خوبي در خاطرم مانده.

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نميرسيد ولي هر وقت که مادرم با تلفن حرف ميزد مي ايستادم و گوش ميکردم و لذت ميبردم .

بعد از مدتي کشف کردم که موجودي عجيب در اين جعبه جادويي زندگي مي کند که همه چيز را مي داند . اسم اين موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ مي داد

ساعت درست را مي دانست و شماره تلفن هر کسي را به سرعت پيدا ميکرد .

بار اولي که با اين موجود عجيب رابطه بر قرار کردم روزي بود که مادرم به ديدن همسايه مان رفته بود . رفته بودم در زير زمين و با وسايل نجاري پدرم بازي ميکردم که با چکش کوبيدم روي انگشتم.

دستم خيلي درد گرفته بود ولي انگار گريه کردن فايده نداشت چون کسي در خانه نبود که دلداريم بدهد .

انگشتم را کرده بودم در دهانم و همين طور که ميمکيدمش دور خانه راه مي رفتم . تا اينکه به راه پله رسيدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوري رفتم و يک چهار پايه آوردم و رفتم رويش ايستادم .

تلفن را برداشتم و در دهني تلفن که روي جعبه بالاي سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ...


ادامه مطلب
+ جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 16:20  توسط  الهام متین موضوع: ادبی - فلسفی  | 

((الذین یقولون ربنا انناامنا فاغفرلنا ذنوبنا وقنا عذاب النار الصابرین والصادقین والقانتین والمنفقین

والمستغفرین بالاسحار))۱۵و۱۶ ال عمران

انان که به درگاه خدا عرضه دارند پروردگارا گرویدیم به تو پس بیامرز گناهان ما را و نگاهدار ما را از اتش جهنم انان صابران وراستگویان و فرمانبرداران وانفاق کنندگان واستغفار کنندگان در سحر گاهند.

 

+ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 18:34  توسط  هادی راستین موضوع: مذهبی  | 

 

      سال می گردد که شاید چون منی پیدا کند

      شاعـــر طنّــاز و بــا فــــــوت و فنی پیدا کند

 

     می رسد با نام من هرساله این عید قریب

     تا سعادت را ز نــــام چـــــون منی پیدا کند!

 

     بلبل طنز است مفتون بهـــــــــار طبع من

     تا درون دفتـــــــــــــر من گلشنی پیدا کند!

 

     (باز کردم بهر خود به به عجب نوشابـــــه ای

     کاش طبعـــــــم فرصت نوشیدنی پیدا کند!)

 

     دختر ترشیده ی همسایه می خواهد هنوز

     خواستگار خوشگل و جنتلمنی پیدا کند

 

     یار «مادر»مرده می خواهد مبادا بعد عقد

     در میان خانه ی  خود دشمنی پیدا کند!

 

     تا نگردد زخم و زیلی همسرش از لنگه کفش

     دوست دارد شوهــــــــر روئین تنی پیدا کند

 

     در اداره یا که دانشگاه اگر کِیسی نیافت

     موردش را توی کوی  و برزنی پیدا کند

 

     بنده هم در عالم همسایگی در خدمتم

     گر بخواهد جفت لات و لُمپنی پیدا کند!!

   

     بسکه این مادرزنم ماه است خواهم از خدا

     بهر من امسال هم مادرزنی پیدا کند

 

     مرد آن باشد که مانند طبیعت هر بهار

     اول هر سال ،  نـــــــــــو پیراهنی پیدا کند!

 

     دست من خواهد ز دامانش بگیرد ای دریغ!

     نیستم خوشبین که آنجا دامنی پیدا کند!

 

     (حرف را آنجا نباید برد ، می ترسم یهو

     شعر بنده حالت مستهجنی پیدا کند!)

 

     ریزش مـــو دارد این دلبر ولی خواهد دلم

     در کویـــــــــر کلّـــــه ی او خرمنی پیدا کند

  

     از «بادی بیلدینگ» هم خیری ندیدم  ای خدا

     کاشکی این بنده ات هم گردنی پیدا کند!

     نه، نشد، من نیستم ، آیا روا باشد که یار

     عاشق بی دست و پا و چلمنی پیدا کند

 

     کار هر "من" نیست خرمن کوفتن، باید که عشق

     از برای عاشقی سوپر منی پیدا کند

 

     اینزمان بهر وصـــــــــــــال یــــــار باید ابتدا

     عاشق بی خـــــــانه وام مسکنی پیدا کند

 

     شاخه ی گل را که حکماً اِند قرتی بازی است

     ول کند ، پس  شاخه ی تیرآهنی پیدا کند!

 

     شکر لله اجتماع مـــــــــــــا به امنیت رسید

     داش اراذل می رود تـــــــا مامنی پیدا کند!

 

     کی دگر از نغمه های  سی دی  غیر مجاز

     مجلس  ما  حال  بشکن بشکنی پیدا کند؟

 

     جمله ساغرها ز چایی پر شده است و توی شهر

     مرد خواهم باده ی   مرد افکنی  پیدا کند!

 

     ریختم ابیات نا مربــــــــــوط را در کاسه ای

     طبع شعرم می رود تـــــــا همزنی پیدا کند!

 

     هر که در اشعار من گردد پی حرف حساب

     کاهدان گردی کند تـــــــا سوزنی پیدا کند!!

+ چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 14:1  توسط  عباس ساجدی موضوع: هنری  | 

 

 

 


ادامه مطلب
+ سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:34  توسط  فاطمه محمدی موضوع: علمی  | 

   پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

+ چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 23:20  توسط  فاطمه محمدی موضوع: متفرقه  | 

 

روز مادر به همه ی مامانایی که هستن و یا امروز بینمون نیستن ولی خاطرشون همیشه باهامونه، تبریک میگم.

 

+ سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:58  توسط  آناهیتا غفاری موضوع: درد دل  | 

دانشمندان علم ژنتیک با بی رحمی تمام موجودی ساخته اند که کاملاً درد را احساس

می‌کند ولی نمیتواند جیغ بکشد!

 
 

شركت جن‌پتس ( ‪ ( genpets‬، اقدام به تولید انبوه حیوانات ژنتیكی كرده است كه نمونه آنها در طبیعت وجود ندارد.


ادامه مطلب
+ شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:35  توسط  الهام متین موضوع: علمی  |